شرف الدين على يزدى

18

ظفرنامه ( فارسى )

روزافزونش - كه ذيل آن به دامن ابد متّصل باد - مقناطيس ، پاى تعرض از جذب آهن بازداشته و كهربا ، دست تصرّف از دامن كاه كوتاه كرده . [ بيت ] ز عدل اوست كه نرگس به نيمه‌شب در دشت * نهاده بر سر و پيوسته طشت زر دارد كبك از آسيب مخلب باز ايمن و گرگ با ميش در يك آبخور ساكن و مطمئن . [ بيت ] ز هر دروازه‌اى برداشت باجى * نجست از هيچ دهقانى خراجى كيوان بر درگاه ايوان او بر پاى ايستاده و بهرام بر در خرگاه او چون حاجبان شمشير بر ميان و چماق بر دوش نهاده . [ بيت ] روا بود همه شاهان آفرينش را * كه پيش حضرت او دست بر كمر گيرند تير دبير كه منشى فلك تدبير است ، فتح‌نامهء كامرانى و احكام جهانبانى بر ورق منشور آسمان از دوات نقرهء ماه به غاليهء شب سياه به اسم مباركش اين رقم زده كه وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ « 1 » زهرهء زهرا نداى وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى « 2 » به اداى ملايم راست ، چون صداى نواى عشاق مشتاق از مطلع حجاز به منخرط عراق متصل مىكرد و بىشعبهء مخالف در مقام رهوى به گلبانگ پهلوى به سمع جمع كوچك و بزرگ و تاجيك و ترك كه نهفتگان گوشهء طرب و گوشه‌گيران حصار طلب‌اند ، مىرسانيد . [ نظم ] كاى شاه تاج و تخت [ و ] نگينت خجسته باد * دورانت از حوادث ايّام رسته باد كيوان موافقان ترا گر جگر خورد * نسرين چرخ را جگر از جدى خسته باد ور مشترى جوى ز هواى تو كم كند * يكباره مرغزار فلك خوشه بسته باد مرّيخ اگر به خون عدوى تو تشنه نيست * زنگار خورده مغفر و تيغش شكسته باد ور درفتد به روزن بدخواهت آفتاب * گرد كسوف گرد جمالش نشسته باد

--> ( 1 ) . انعام / 83 . ( 2 ) . هود / 69 .